روابط و انسان

یه سالن بزرگ با سقف بلند ، خیلی بلند . به نظر حداقل ۵٠ متر ارتفاع داشت . جلوی سالن یه سن بزرگ بود که یه گردونه روش بود با کلی توپ داخلش . رنگ کل فضا سفید بود . دو تا نگهبان بد هیبت کنار گردونه ایستاده بودند .یک نفر هم دیده می شد که اصطلاحا اپراتور گردونه بود . کف سالن هزاران موجود بی صورت با بافت هوموژن تو صف های منظم ایستاده بودند . یک چنگک فلزی از سقف آویزون بود که یکی یکی این موجودات کف سالن رو بر می داشت و کنار گردونه زمین میذاشت .برای هرکس یک توپ از گردونه بیرون می آوردن. توپ رو باز می کردند و داخل توپ یه کاغد بود که اپراتور باز میکرد و بالا میگرفت و بلند اعلام می کرد . کلمه ای که اعلام می شد ، سرنوشت اون موجود تا آخر تاریخ بود .

چند ساعتی می شد که توی صف بود . کم کم داشت حوصله “انسان” سر می رفت . مجبور بود که بی حرکت بایستد . خلاصه نوبت او شد و چنکگ با یک ضربه انسان را از کف سالن کند . به سرعت نور طول سالن را معلق در فضا طی کرد و به روی سکو رسید . اپراتور که قیافه خسته و عبوسی داشت گردونه را چرخاند و پس از چند ثانیه در قفس گردونه رو باز کرد و یک توپ قل خورد توی یک مسیر مارپیچ و توی یک سبد افتاد . اپراتور توپ را باز کرد و طبق معمول بالا گرفت . بلند فریاد زد : رنج! 

چنگک به سرعت انسان را بلند کرد و به پشت سن منتقل کرد . در آنجا اتاقی گرد بود که متخصصان زیادی مشغول به کار بودند . کار آنها این بود که سرنوشت هر موجود را به آن متصل کنند . انسان را به جلوی یک متخصص بردند . کاغذ را نگاه کرد که نوشته بود : رنج! پشت سر انسان یه دریچه بود که چنتا جای فیش داشت . متخصص یک فیش گنده را به پشت سر انسان متصل کرد . روی صفحه نمایش دستگاهی که داشت کلمه رنج رو جستجو کرد . رنج را که باز کرد در قسمت توضیحات نوشته شده بود: برای ایجاد این سرنوشت ، مقداری روابط عاطفی به موجود بیافزایید . اپراتور به سرعت نرم افزار روابط را پیدا کرد و روی دکمه “نصب” کلیک کرد . بعد از پایان نصب انسان را بیهوش کردند و با بسته بندی محکم به سمت زمین پُست کردند . 

***

انسان موجود اجتماعیه ، نیاز به زندگی جمعی داره ، تنهایی اون رو دیوونه میکنه ، عاشق خانواده اش هست . به یه نفر دلبسته می شه و روابط عاشقانه ایجاد میکنه . این ها و هزارتا نکته دیگه همه کارهایی بودند که نرم افزار به صورت پیش فرض انجام می داد. مثلا شما بدون قید و بند عاشق مادرتان هستید بدون اینکه دلیل خاصی بخواهد برادر یا خواهرتان را دوست دارید . حالا این عشق و وابستگی های پیش فرض باعث به وجود اومدن حساسیت میشه . کوچک ترین مشکلی که تو این فضا ایجاد شه دل انسان رو به درد میاره و همه فرزندان انسان بلا استثنا ازین دردهای مزمن دارند . مثلا مادر شما بیمار شود یا کسی برادرش فوت کند . یک جای کوچک که خراب باشد برای کل سیستم کافیست تا رنج به صورت مطلق اجرایی شود .این نرم افزار خیلی طراحی ساده ای داره . یه سری متغیر ها رو به هم متصل کرده و به نتیجه رسیده !

آره برادر من ، رنج انسان نشأت گرفته از مثلا پاک ترین و مقدس ترین خصلت بشریت یعنی : روابط عاطفی . اصلا حال و حوصله بیشتر توضیح دادن موضوع رو ندارم . اگه گرفتی که گرفتی اگه نه هم واسم مهم نیست . 

شب بخیر 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *