تصویر

در عجبم . واقعا باورنکردنی بود . یه مغازه ی نسبتا بزرگ بدون پنجره . کاناپه های قدیمی و رنگ و رو رفته مشکی ورودی مغازه رو پر کرده بود . آدمای خسته با چشمای گرد و منتظر روی کاناپه ها با گوشه چشم چنان به من خیره شدند انگار ارث پدریشون رو خورده بودم  . بعد از کاناپه ها چندین آینه دیده می شد که جلوی هرکدوم یه میز آرایش و یه صندلی گنده و بیریخت گذاشته بودند . آره فکر کنم اونجا آرایشگاه بود . آره آره تقریبا مطمعنم که آرایشگاه بود . روی هر صندلی یه نفر نشسته بود و نفر دومی بالا سرش با تیغ و قیچی به جان موی نفر اول افتاده بود . در بدو ورود متوجه شدم که یک چیزی راجع به این مکان درست نیست . یه چیزی اشکال داشت . یه اشکال فنی بزرگ . گیج بودم . گنگ و محو . رفتم نشستم روی کاناپه ها . چشم هام رو بستم و حسابی فشار دادم .  دوباره چشم هام رو باز کردم تازه فهمیدم چه خبره ! اون جا یه فرق عمده داشت ! همه به جز آرایشگرها لخت بودند . لخت مادرزاد . با بدن های پشمالو و بد شکل . شکم های نامتقارن . زیر بغل های پر از مو. آلت های چروکیده و بد هیبت . پاهای پر مو  . آرایشگرها هم به دقت مشغول بریدن موی سر افراد بودند . اونجا بود که دوباره تعجب وجودم رو فرا گرفت . چه به سر این مردم اومده ؟؟ چرا اون همه زشتی رو رها کردن و فکر میکنن با اصلاح نیم وجب موی سر زیبا می شن ؟ درک نمی کنم  ! با دوستم در مورد این رخداد و شهود صحبت کردم . حرف قشنگی زد . گفت پس فکر کردی لباس واسه چی اختراع شد احمق ؟؟؟ برای پوشوندن همین زشتی ها . حرفش مثل یه جرقه تو انبار باروت مغزم عمل کرد . منفجر شدم . ذرات مغزم که روی کاغذ دیواری اتاقم پاشیده بود نمای جالبی به فضا داده بود .اصلا همین کاغذ دیواری ! چقدر انسانی است . چقدر به وجود ما می خورد . حداقل مجبور نیستیم دیوار سیمانی و زمخت رو ببینیم . کلا عادت ندارم قضیه رو تموم کنم . شاید دوباره نوشتم در مورد این قضیه . فعلا نه . 

یک دیدگاه در “تصویر”

  1. یجا بحث سر این بود ک لباس رو ادم واس فرار از سرما و گرما اختراع کرد یا یه حس غریبى داشت ک نباید دیده بشه ک فرضیه ى دوم رفت مرحله بعد و توى اون مرحله بحث شد ک فرق بوده بین ادما و دوس نداشتن تو مقایسه کسى زشت و قشنگشون کنه یا اینکه رو یه سرى محدوده هارو میپوشوندن چون فرق بوده و لابد حالا ک فرقه یه رازى چیزى پشتشه و باس پوشیده شه درواقع مسعله حیا اینا مطرح شد و اینجا بحث بالا گرفت و هیچکى از موضعش کوتاه نیومد، حالا نه ک قضیه حیاتى باشه و حل شه همه چى رواله و نشه وضع ازینم بدتر میشه نه اصن این داستانو نمدونم چرا گفتم، از اول باید فقط میگفتم بنویس دیگه .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *