خودسانسوری

بدان و آگاه باش که این خود سانسوری پدر من را درآورده. گاها حرف هایی می آیند تا گلوگاه اما بیان نمیشوند و همان جا دفن می شوند و در سطح حلق محو و گم می شوند . چه رازها که پنهان است در پستوی ذهن و چه افکاری که با مرگ من خواهند مرد . این افکار تا من زنده هستم هستند و پس از مرگم نابود می شوند چرا که فقط در ذهن من وجود دارند و جای دیگری ثبت و مکتوب نشده اند . و این تلخ است . مزه ی دهانم را بد می کند . می ترساندم . و شما مردم اطراف من همه مجرمید . چرا که شما باعث این پنهان کاری می شوید . شمایید که کج می فهمید و قضاوت بی جا می کنید . شاید اگر عموم به این وبلاگ دسترسی نداشتند کار من راحت تر می بود . همه چیز را نمی توان منتشر کرد . از امروز تصمیم گرفته ام شخصی ترین رویاها و تخیلاتم را در دفتری شخصی بنویسم . آدم جایی نیاز دارد که راحت گرفتگی های دلش را باز کند . چه کسی امانت دار تر ، دلسوزتر و شنواتر از خود آدم ؟ حرف هایم را با خودم می زنم به کمک کاغذی سفید و به واسطه ی قلمی فیزیکی . شاید که کمکی به خودم کرده باشم .
پی اس : آلبوم جدید مبروک زاده .ح

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *