دژ باستیانی

اکثر ما در زندگی اهداف بزرگی داریم .برای رسیدن به آنها دائما در مسیر سنگلاخ زندگی رو به جلو حرکت می کنیم . هدف آنقدر ذهن ما را درگیر کرده که زیبایی های کوچک را نمی بینیم و با امید به فردایی بهتر دوران جوانی خود را نابود می کنیم . روزی به خودمان می آییم که دیگر کار از کار گذشته و زندگی از گرما و نشاط تهی شده است . آری ممکن است روزی به امیال و آرزوهای بزرگت برسی ولی وقتی که دوست عزیزی به نام مرگ دست روی شانه ات گذاشته ،این تحقق آرزو خود بدترین شکنجه و درد است . به راستی که این عجله و شتاب برای رسیدن به انتها چه سودی دارد ؟ اگر آخر مسیر همین آسمان آبی هم خاکستری شد چه؟ آن وقت است که قصد بازگشت می کنی ولی با دروازه ای بسته رو به رو می شوی . دروازه ای که به دست حرکت مداوم زمان قفل شده . آری زمان بی رحم است . تعارف ندارد . می گذرد . پیر می کند . بیمار می کند . و در نهایت می کشد .
پیشنهاد کتاب : بیابان تارتار ها اثر دینو بوتزاتی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *