جلسه‌ی سری

در ساعت ۵ بعد از ظهر روز ۱۷ مهر ۱۳۹۷ در کوچکترین سالن اجتماعات مجلس سران تجمعی شکل گرفت از یک پیرمرد انگلیسی سبیل پهن به همراه ۶ خاخام یهودی . گروه موسیقی عجیبی در انتهای سالن آماده‌ی نواختن بود . خاخام‌ها همگی لباس یکدست مشکی با کلا‌ه‌های عجیب غریب پوشیده بودند و آقای میکلسون یا همون پیرمرد انگلیسی کت‌شلوار خاکستری، پیراهن سفید و کراوات پهن و نا‌خوشایند قرمزی به تن داشت .در ابتدا یکی از خاخام‌ها با قرائت قطعه‌ای مذهبی مجلس را آغاز کرد . سپس پس از آنکه گلویش را صاف کرد و جرئه‌ای آب نوشید رو به جمع کرد و گفت : همه می‌دانیم که امروز چرا اینجا جمع شدیم . هرچه اینجا گفته می‌شود همین‌جا می‌ماند و اگر کسی از این قانون تخطی کند سزایش مرگ خواهد بود . سپس با دست به آقای میکلسون اشاره کرد و گفت : دوستمان آقای میکلسون بیانیه‌ای آماده کرده که می‌خواهند برای جمع بخوانند . سپس آقای میکلسون خودش را جمع و جور کرد و با دست گره کراواتش را سفت . سپس به آرامی برخاست و به پشت تریبون رفت . در ابتدا کمی آشفته به نظر می‌رسید که با خوردن چند قلپ آب حالش سر جایش آمد . سپس با چند ضربه‌ی دستش میکروفون را تست کرد و بیانه را این‌چنین آغاز کرد :
” برادران عزیزم ، ممنونم که این فرصت را در اختیار من قرار دادید . همانطور که می‌دانید اینجا جمع شده‌ایم تا یاد و خاطره دلاورترین قهرمان کشور طی سال‌های گذشته را گرامی بداریم . آنکه در سخت‌ترین روز‌های جنگ صفوف دشمن را در هم می‌شکست و یک تنه کارت پیروزی ما بود . آری برادرانم ، اگر امروز کشور به این روز افتاده و دشمن تا پایتخت نفوذ کرده نتیجه‌ی قهرمان‌کشی ماست . ما ملت قهرمان‌کشی هستیم . پس بگذارید حداقل در این مجال کم درودی بفرستیم به روح بزرگش ، به قلب مهربانش ، به دستان گرم و قدرتمندش . چرا که این کشور مثل او را کم دیده و اینکه قهرمانی دیگر بیاید و بتواند الم پیروزی را آن‌چنان بالا ببرد خود سوال بزرگی است . سرورانم ، آیا ما در این سقوط گناه‌کاریم ؟ آیا کاری اشتباه انجام دادیم ؟ حقیقت این است که فکر کردن به این مسائل باری از دوش ما بر‌نمیدارد . متاسفیم که از آن همه شکوه از دست رفته فقط این یادبود‌ها باقی مانده . در انتها از شما تقاضا دارم برای یک دقیقه ایستاده و دست روی سینه ،کلاه خود را بردارید چرا که فردا روزی مهم است . روزی که مگر می‌شود به جز به دلاوری‌های او ، به چیز دیگر فکر کرد ؟ ”
و در انتها در حالی که با سیبیلش بازی می‌کرد فریاد زد : گرووووووه موزییییییک !
و در حالی که خاخام‌ها ادای احترام را آغاز کرده بودند گروه موسیقی شروع به نواختن کرد :
🎧 Fallen Snow – Au Revoir Simone

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *