ریز

مردی زنگ در خانه‌ای را می‌زند . در گشوده می‌شود و مرد به درون خانه‌‌ی خاک گرفته و تاریک قدم بر‌میدارد . پالتوی خاکستری بلندی به تن دارد . کلاهش مثل کارگاه‌های انگلیسی با شکوه و قدرتمند است .
انگار دلش لک زده برای لمس یک روح . او آمده برای یک رقص .
موسیقی در حال پخش است . دو رقصنده تحت تاثیر ریتم خارج از هر اصل و قاعده‌ای مشغول رقصند . ریتم و رقص جنونی لحظه‌ای ایجاد می‌کنند .دقیقا زمانی که با هم‌رقص خود تحت تاثیر ریتمی مشترک از خود بی‌خود می‌شوی ، تمامی سدها شکسته می‌شود و تو در یک لحظه روح فرد مقابلت را لمس می‌کنی. ریتم و رقص تاثیر کاتالیزوری دارند .این یک لحظه‌ی ناب است. در هم شکننده و لذت‌بخش . از تمامی عناصر نمادین و نقاب‌ها عبور می‌کنی . ریتم همه‌چیز را در اختیار دارد . کاملا sync و همگام . یه کیف مشترک . یک تماس عجیب و عمیق .
مرد به خودش می‌آید . فضای تاریک و نم‌ناک خانه مثل آب یخ بر بدنش می‌ریزد . در آن خانه کسی نبود .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *