تماما فیکشنال

دائما صدای قدم‌های مرا در حیاط خلوت مغزت می‌شنوی و انگار که چیزی در درونت می‌چرخد و می‌چرخد و تو به دنبال یک پاسخی . به سمت من که می‌آیی به دیواری هولوگرافیک برخورد می‌کنی و صدایی از دور به تو می‌گوید : هیس ! انواع و اقسام راه‌ها برای عبور از یک پوچیِ عمیقِ ناشی از یک خلا را رفته‌ای و انگار هیچ ‌. آب بر آتش اثر بنزین دارد و این از عجایب هستی است ! روبروی من ایستاده‌ای . در دست راستت شاخه‌ای گل رز قرمز به سمت من گرفته‌ای . فضا تاریک می‌شود . تصاویر در هم پیچ و قوس می‌خورند و می‌رسیم به یک قربانگاه که انگار تو را از پا آویزان کرده اند و قصابی بی رحم در حالی که کاردش را به سوهان می‌کشد آماده‌ی ذبح است .مشکل تو این است که در یک دوئل فرضی به شبح من باخته‌ای . چیزی که نیاز داری شاید یک تلنگر است یا فراتر از آن . پاسخ را می‌دانی . بارها و بارها سناریو سازی کرده و اطلاعاتت نسبت به همه چیز را کاویده‌ای . تو از نشخارکنندگان کلاسیک هستی . پس از دوئل در حالی که دود از نوک تفنگ شبح من خارج می‌شد گفتی : خلاصم کن ! و من رفتم و رفتم و روی دیوار کناری‌ات با اسپری نوشته بودند : تماما فانتزی .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *