فال قرمز

عزلت‌نشین از جهان گریخت ، چشم و گوش خود را بست ، و در ژرفای غار دفن کرد ، اما این به هیچ کار نیامد . بیابان به تمامی او را مکید ، سنگ‌ها افکار او را به زبان آوردند ، غار احساسات او را بازتاباند ، و اینگونه او خودش بیابان شد ، و سنگ و غار . و این همه ، همان تهی بودن و بیابان است و درماندگی . و چون ندرخشید ، پسر زمین باقی ماند که خود تا به آخر یک کتاب است و بیابان او را تا تهی شدن مکید .او میل بود و آرزو ، نه شکوه و عظمت . او به تمامی زمین بود ، نه خورشید .
پس بسان یک قدیس هوشمند در بیابان گزید چون که خوب می‌دانست که در غیر این صورت هیچ تفاوتی با دیگر پسران زمین ندارد . اگر از خود نوشیده بود ، آتش را نوشیده بود . عزلت نشین به بیابان رفت تا خود را بیابد . اما در واقع او نمی‌خواست خود را بیابد، بلکه معنای متعدد کلمات متون مقدس را جویا بود . شما می‌توانید فراوانی و بی اندازگی کوچک و بزرگ را در خود بمکید ، آنگاه تهی‌تر و تهی‌تر می‌شوید . چون پر بودنِ بی اندازه و تهی بودن مطلق کاملا یکی‌اند و همسان . او می‌خواست آن چه نیاز دارد را در بیرون بیابد . اما شما معنای متعدد را فقط در خودتان می‌یابیید ، نه در چیز‌ها . چون تعدد معنا چیزی نیست که در یک زمان اعطا شود ‌، بلکه چیزی است پیوسته و متوالی ، یعنی ، سلسله‌ای از معانی . معانی‌ای که به دنبال یکدیگر بیایند، نه در چیزها ، بلکه در خود شما جای دارند . ای شما که محمل تغییرات بسیار هستید تا بتوانید در زندگی مشارکت کنید بدانید که چیز‌ها هم در حال تغییرند و شما این را متوجه نمی‌شوید جز اینکه خودتان و دیدتان را تغییر بدهید . اما اگر تغییر کنید ، رخساره‌ی جهان تغییر می‌کند ‌ معنای متعدد چیز‌ها همان حس متعدد شما است . پی بردن به کنه آن در چیز‌ها بی‌فایده است . اما شاید این توضیحی باشد بر اینکه : چرا عزلت‌نشین به بیابان رفت ، و به کنه چیز‌ها پی برد اما نه به کنه خودش .
به راستی که بیش‌تر از همه چیز من و تو یک مکالمه به هم بدهکاریم .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *