Not having to cuddle afterward

در ذهنم تصویر چیدن یک گل را می‌بینم. آرام آرام گلبرگ‌ها را جدا می‌کنم و به خودم می‌گویم : آیا تو را لمس کنم ؟ نباید تو را لمس کنم ؟ آیا تو را لمس کنم ؟ نباید تو را لمس کنم ؟ مشخصا تو هیچ نقش آگاهانه‌ای در تصمیم من ایفا نمیکنی . تو اجازه میدهی لمست کنم . صبر می‌کنی تا من تصمیم بگیرم . صبر می‌کنی و صبر می‌کنی . اگر به تو پشت کنم ، همان‌جا لم می‌دهی و صبر می‌کنی . تا پایان دنیا صبر خواهی کرد . برایت اهمیتی ندارد .این به این معنی نیست که تو دیوانه وار مرا دوست داری ، صرفا صبر می‌کنی . می‌دانم که می‌کنی . هیچ تصمیم گیری سختی بر عهده‌ی تو نیست .اصلا هیچ انتخابی نیست . تو فقط آن‌جایی مثل کوه اورست ، منتظر . سینه‌ات با نفس‌هایت بالا و پایین می‌رود .نفس کشیدنت را می‌بینم . ولی تو از نظر قانونی مُرده‌ای.
But is that dead enough for me ? Should i give you a new life with an illicit touch of the finger ؟
همه خواهند گفت : این یک معجزه است ! ولی من هرگز یک پرنس چارمینگ نبوده ام . و تو به زیباترین شکل ممکن به خواب رفته ای . و در خواب می‌مانی و این بی لمسی از آن زخم‌هاییست که می‌سوزد و خوب بشو نیست .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *