حکایت

آمو ما یه خالویی داریم تعریف میکنه که رفته بیدن استبل بعد بویری با گرگعلی نشسته بیدن پِی منقل و تشکیلات . دایی جانم ۵ مثقال سیناتوری اصل بِی خوش میاره. شروع میکنن بس دادن به ای گرگعلی . گرگعلی یَک دو سو چار پَنج ،هش نهتا بس میکشه که سرش فیک فیکی میاوو . یلا ریشه میکنه سمت خالو و میگه : “تو خو منه طیاره کردی خو “

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *