Extremum

همیشه آدم‌هایی را که در مقابل سرنوشتِ اجتناب‌ناپذیر، هربار توصیه به تسلیم می‌کنند را تحمل ناپذیر خواندم. بسیار کم پیش می‌آید که دنیا به سادگی یا این باشد یا آن. احساسات و روش‌های ما سایه و روشن بسیار دارند . می‌گویی از دو حال خارج نیست، یا من به وصال او امید دارم یا ندارم . اگر حالت اول در میان است،پس بکوشم به آرزوی دلم برسم.اگر هم که نیست، تصمیم مردانه بگیرم و از این وابستگی که همه جان و توانم را می‌فرساید،دل بکنم . چه حرف متینی و چقدر بیانش آسان است!
آیا تو از آن تیره‌روزی که جانش از زهر یک بیماری در ورطه‌ی نابودی چاره ناپذیر افتاده است، می‌خواهی که با یک ضربه ی دشنه به عذاب خود پایان دهد؟ آیا این رنج و ابتلا که رس و رمق او را کشیده است ،شجاعت او را هم در رسیدن به چنین آزادی‌ای نمی‌ستاند؟ ممکن است در پاسخ تمثیلی همانند برایم بیاوری و بگویی کیست که آن‌جا که باید،قطع دستی فاسد را نپذیرد و با درنگ و دو دلی جان خود را به خطر بیندازد . نمی‌دانم! مقصود هم آن نیست که با تمثیل به جان هم بیفتیم. پس بگذریم ، آری من گاهی دلش را می‌یابم که بلند شوم و این بار را از دوش بیندازم. در چنین لحظه‌ای ، اگر می‌دانستم به کجا بروم، بی شک میرفتم.چندی‌ست که دفتر یادداشت هایم را پشت گوش می‌اندازم.دیروز که دوباره به دستش گرفتم،شگفتم آمد که در این راهی که در پیش گرفته‌ام،هر تک گامم چقدر آگاهانه بوده است. من این گرفتاری را به روشنی دیده ام و با این حال مثل بچه ای به دام آن پا گذاشته ام . حتی امروز هم آن روشنی دید را دارم و با این حال هیچ نما و نمودی از اصلاح در کارم نیست.
و پیشه وران تابوت را بر دوش گرفتند و هیچ‌ روحانی‌ای او را بدرقه نکرد .

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *