گفت بریم بیرون کارنیوال خیابونی رو ببینیم و مثل خرگوش دوراسل پیاده رو رو گز کنیم . تا رسیدیم به خیابون شروع کردیم به پاشوندن سکههای شکلاتی رو تموم کسخلایی که انگار از نمایش به وجد اومده بودن.
” بیا بریم کارنیوال ببینیم ! ”
از شدت مستی سگ یه نفرو لگد کردم و آدما داد و فریاد میزدن و به شدت مشغول هل دادن همدیگه و لاس زدن بودن . خیلیاشون حاضر بودن به خاطر یه سیگار کوپن غذای مجانیشون رو بدن بره .
یه گروه موسیقی مسخره شروع به نواختن یه مارچ نظامی کسششر کرد .من با دهنم ریتم رو گرفتم و با تولید بی معنی ترین صداهای ممکن گروه رو همکاریکردم .
“بیا بریم کارنیوال ببینیم! ”
قشنگ معلوم بود ترامپت زن سفت عرق خوری کرده چون که حتی ساده ترین نتها رو هم اشتباه میزد و به شدت ریده بود. گفتی: ولی انصافا خیلی باحاله همچین چیزی رو از نزدیک ببینی . گفتم همم و ته دلم در حالی که تهوع گرفته بودم و حوصلم سر رفته بود نسبت به خودم و فازم پارنویید شدم . تو فکر این بودم که احتمالا بعد از اینکه خیابون رو تمیز کنن من تنها آشغالیام که میمونه .
و تو گفتی : ” بیا بریم کارنیوال ببینیم ! “