Well I told you everything that I could tell.But I guess I got a couple of words
That I have to take with me to hell.
What do you expect a man like me to do?Got to hold onto something If I can’t hold on to you.
Somethings are made for breaking.Soon enough they’re broke.Settling down into dust Going up in smoke.
Well what do you expect a man like me to do?
***
پس از مراسم خاکسپاری اندوهی سنگین قلب و روحم را اسیر کرده بود. تصمیم گرفتم پیاده روی کنم و با موسیقی خودم را تسکین ببخشم . در خیابان چیزی نگذشته بود که ندای درونی ام مرا به خانه باز خواند. پاها توان حرکت نداشتند و یک سیب گنده در گلویم گیر کرده بود. چرا برگردم وقتی رنگها خائن هستند ؟حتی دوستان همیشگی ام یعنی آبیها و زردها . تصاویری که در گذشته وجودم را به وجد میآوردند الان فقط سنگ و دیوار و چارچوب و پنجره و لباسند . معلق در میان هیولاها . صدای شکستن ستونهای ذهنم را میشنوم. مشتی گره کرده از خشم و لبهایی دوخته .درون یک هزارتو گیر کرده بودم . در میان خیابان اصلی شهر گم شده بودم و حتی نمیدانستم کجام. کاش ازین خفگی میمردم .
***
مدت زیادیست که بر لبهی تیغ برندهای حرکت میکنم و الان حس میکنم که دیگر پاهایم بریده شده و خون میچکد . خونی مشکی و کثیف و کدر. مثل نفت خام قل قل قل بیرون میزند و صورت مادر زمین را آلوده میکند . دیگر گوشتی نمانده و تماما استخوان است . انکار،خشم،التماس،افسردگی بدون پذیرش . هرگز .
