آیه‌ای برای موعظه

ای خدایان آغاز از کجا است؟در رنج یا خوشی ، یا در احساس مرکب بین این دو؟ آغاز همیشه کوچک‌ترین است. در هیچ آغاز شکل می‌گیرد. شروع را به مانند افتادن قطره‌ی کوچکِ چیزی در دریای هیچی می‌بینم . در آغوشِ این آغاز، تهی تا سرحد امکان آزادیِ نامحدود خود را می‌گستراند. هنوز هیچ رخ نداده . صفحه سفیدِ سفید است . در فراخی ایستاده ام و این که کدامین سنگ می‌تواند زیربنای ساختمان باشد مرا عمیقا به فکر فرو برده .
پس برخیز ،پسر تاریکی و تعفن ! چه سفت و محکم به سنگ و فضولات و چاه فاضلاب ابدی چسبیده ای! از تو نمی‌ترسم اما از تو متنفرم ، ای برادر هر چیز نکوهیده در من. امروز تو باید با پتک شکل بگیری تا طلای خدایان از بدن تو بیرون پاشیده شود . باشد که پوسته های تو تکه پاره شوند و خود رشد این دانه را در دست بگیری. باشد که منجمد شوی ای شیطان ،چون تو را در سرما شکل خواهم داد . بدان که آهن از یخ سخت تر است ، ای سارق شگرف الهی .
چه خالی ، چه بسیار خالی! باید برای دیگران تعریف کنم چطور ناپدید شدی ؟ و خوش به حال خدا . چه با سرخوشی در آسمان‌ها ، به این سو و آن سو می‌رود .

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *