مايكو

مي دوني چيه ؟ كلي وقت پيش يه شب سرد زمستوني رفته بوديم باغ  . همونجا بهم سرايت كردي . آره مثل يه عفونت . اولش سيستم ايمني بدنم سعي كرد باهات مقابله كنه ولي خب راستش هنوز بالغ نشده بود . سريع وارد سلول شدي و از دست سيستم ايمني فرار كردي . كم كم ماكروفاژهام اومدن و دورت رو گرفتن. هي ميخواستن قورتت بدن و با آنزيماشون تيكه تيكه ات كنن . هه هه . هزارتا ماكروفاژ جمع شد و تشكيل جاينت سِل دادن. بعد از يه مدت كنترلت كردم ولي جاي زخمي كه تو بدنم باقي گذاشتي يه گرانولوماي خشك شده باقي موند . دورش هم پر از بافت فيبروز بود و خلاصه وضع خيلي خر تو خر شد . خوشال شدم ، فك كردم تموم شدي . نجات پيدا كردم . ولي نه ! مثكه ازين خبرا نيست . جاي زخمت درد ميكرد ! فك كردم دردش به تدريج ازبين بره، ولي نه هنوز هست ! شايد چون مركز اون گرانولوما رو هي ليكوييفاي ميكني و آزار مي دي . ولي راستش دردش خيلي عجيبه . هرچي ميگذره خفن تر ميشه . مثل شراب ، شفاف تر ميشه ، قرمز تر ، خرابم نميكنه . شراب قديمي من . واسم يه جام ديگه بريز . دارم ميام . اسم رمز .چشم بسته . پاف پاف . بوم . 

One thought on “مايكو”

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *