پلئاس و مليزاند اثر موريس مترلينك نمايشنامه تاریکی است كه در سال ١٨٩٣ نوشته شده . داستان از آنجا آغاز مي شود كه گولاد ،برادرِ پلئاس ( هر دو پسران شاه هستند ولي با مادرهاي متفاوت) در جنگل دختر زيبايي را مي بيند كه در حال گريستن است . اين دختر مليزاند است . زيبايي دختر به حدي گولاد را تحت تاثير قرار مي دهد كه دختر را با خود به قصر مي برد و با دادن حلقه او را همسر خود مي كند. سپس مليزاند. در حياط قلعه پلئاس را مي بيند ، هر دو كنار چشمه مي نشينند و در اينجا حلقه اي كه گولاد به مليزاند اهدا كرده بود به درون چشمه مي افتد و گم مي شود . عشق عجيبي بين پلئاس و مليزاند شكل مي گيرد . عشقي شديد ، شيرين و ممنوعه . گولاد وقتي مي بيند مليزاند حلقه اش را دستش نمي كند عصباني مي شود و با خشم ازو ميخواهد حلقه اش را پيدا كند . گولاد ،كه حالا با عصبانيت خود باعث شده مليزاند حتي بيشتر به سمت پلئاس كشيده شود، بر اثر شك خود پسرش( از همسر سابق) را مامور پاييدن مليزاند مي كند و از مليزاند هم مي خواهد كه با پلئاس قطع رابطه كند . سپس در انتها وقتي كه گولاد ، پلئاس و مليزاند را در خلوت مي يابد در درگيري پلئاس را مي كشد و مليزاند نيز زخمي مي شود . مليزاند پس از زخمي شدن يك دختر فوق العاده كوچك متولد مي كند و سپس مي ميرد .
در واقع همان جا كه حلقه گم مي شود به صورت سمبليك ازدواج مليزاند و گولاد پايان مي يابد و عشق او و پلئاس آغاز مي شود . سمبليسم اين اثر فضاي جالبي بهش بخشيده .
ژان سيبليوسِ فنلاندي ، يكي از بزرگترين آهنگسازان قرن ١٩ براي اين نمايشنامه اثري تنظيم كرده و به زيبايي حس و حال اين اثر را در قالب موسيقي ارائه كرده . غم،شادي ، عشق ، هيجان و تاريكي به زيبايي با هم تركيب شده . ملودي هاي زيبا ، هارموني هاي پُر و گوشنواز و كادانس هاي پر قدرت فضاي فوقالعاده اي به اين اثر بخشيده . حتي اگر اين نمايش را نديده باشيد ، زيبايي مليزاند را از موسيقي در مي يابيد. در انتها شما رو به شنيدن اين اثر دعوت مي كنم . ٣٣ دقيقه چشمانتون رو ببنديد و به فضاي اين نمايش سفر كنيد .

سلام رئیس. مرسی
الان این نمایشنامه در دسترسه آیا؟ ظاهرا سال 38 ترجمه شده
من نسخه انگليسيش رو آنلاين خوندم. فارسيش رو نمي دونم