اتاق قرمز 

آيا اين واقعيت داشت ؟ اتاقي كوچك با كاغذ ديواري قرمز آجري .اتاق به اندازه اي كوچك بود كه به زور يك ميز چوبي  نهارخوري ٤ نفره در آن گذاشته بودند . من اين طرف ميز نشسته بودم سمت چپ ميز . او آن طرف بود متمايل به سمت راست. نسبت به هم جوري نشسته بوديم كه اگر خطي از من به او وصل مي شد بزرگترين قطر ميز را مي ساخت . اين اولين بار بود كه اينگونه ساده و رو در رو با هم ملاقات مي كرديم . 

من : تو اينجا چه كار ميكني؟

او : من هميشه بودم ، تو نميديدي 

و سپس در حالي كه زيباترين و كشنده ترين لبخند دنيا را مي زد گفت : “لجباز!” . و به سمت راهرو پشت اتاق حركت كرد 

ارديبهشت ٩٥ / شيراز

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *