اين مطلب را خطاب به رويا پردازي مي نويسم كه بود ولي مدتي است كه ديگر نيست و اين نبودن دارد آزار دهنده مي شود . نوشتن اين مطلب كمي پيچيده است . درست مثل داستان عجيبي كه ابتدا نوشته شد، سپس سوزانده شد ولي سينه به سينه نقل شد و باقي ماند . درست از همان روز اول كه آمدي فرق مي كردي و تا آخرين لحظه كه بودي هم تفاوتت به همان شدت قبل حس مي شد. نمي دانم به خاطر زبان خاصت بود يا تفكر آسماني ات . هر چه بود جذاب بود و مرموز . اما دست يافتني نبود . مثل درياي سياه و مواجي بودي كه از شيرجه زدن در آن مي ترسيدم . ارتباط نزديك و دافعه اي كه نسبت به هم داشتيم شورانگيز و عجيب بود . گاها در اوج بي خبري به مينيمال ترين فرم ممكن وارد مي شدي ولي همين اختصار عمق داشت ، عجيب بود و مرا ساعت ها به فكر فرو مي برد . خلاصه اش كنم : اي پرنده ي دريانشين، اي درخشنده در آسمان ، بيا ، درختِ بي برگِ باغ خيال ، يك هم زبان مي خواهد .
🎧
Guess I’m doing fine – Beck
چه زیبا…خوش بحال گیرنده این نامه