رهایی از سیستم یک مفهوم انتزاعی نیست . یک واقعیت است که انسان به دست خود رقم میزند . یک سبک زندگی است که باید به آن رسید و کسی آن را به تو هدیه نمیدهد . و اما تعریف من از سیستم چیست ؟ به طور کلی مجموعهای از ابزار ، قوانین ، رسوم ، باورها ، فرهنگها ، جریمهها ، پاداشها ، بایدها و نبایدهایی که جامعه با یک دست نامرئی به ما تحمیل میکند ، ما را وارد سیستمی پیچیده میکند که چرخدندههای بزرگتر ما را میچرخانند و ما بدون حق دفاع و صحبت به همراه آنها میچرخیم . به طور مثال یک فرد هجده ساله درس میخواند که پزشکی قبول شود ، سالها بدون حقوق خدمات پزشکی ارائه میدهد ، برای دریافت مدرک به مناطق محروم میرود ، در ادامه به دلیل نیاز به درامد تن به سختترین کارها و زندگی در بدترین شرایط میدهد . آیا دست نامرئی را میبینی ؟ شما مدام با چیزی که واقعا دلتان میخواهد انجام دهید فاصله دارید و جامعه ازین فاصله سوء استفاده کرده و از هدف غایی شما به عنوان طعمهای استفاده میکند تا شما را در دام بیاندازد . مثل سگی که سوار بر تردمیلی باشد که توانایی تولید برق دارد و در مقابل تردمیل یک سوسیس آلمانی خوشمزه آویزان شده باشد . سگ بی وقفه میدود ولی هیچوقت به سوسیس نمیرسد . برندهی واقعی اینجا ادارهی برق است . کار قراردادی صرفا خودفروشی است و سود واقعی را کارفرما میبرد . جامعهای که به تو اجازهی نفس کشیدن و رهایی نمیدهد سمی است . تو فقط یک نیروی کار با سوددهی مشخص و فانکشن مشخص هستی که باید کار خاصی انجام دهی وگرنه از فقر و گرسنگی میمیری . ناخودآگاه افرادی پیدا میشوند که خود را مالک کار و فعالیت تو میدانند و از تو توقع پاسخگویی دارند و نه تنها به این بردهداری افتخار میکنند بلکه منت هم میگذارند که من به تو کار دادهام . البته خود آن فرد هم ناخواسته بردهی کس دیگریست و من که به اطراف خود نگاه میکنم هیچ فرد آزادی را نمیبینم .فقط انسانهای طلبکار و همهچیزدان .
👌🏻