زندگی پر است از اشیایی که انگار بدون آنها لحظه را نمیتوان سپری کرد و نشاط لحظهای ما به وجود آنها گره خورده . درست مثل وقتی که یک منظرهی زیبا میبینی و میگویی : کاش سیگار داشتم . یا وقتی که اینترنت نداری انگار تمام دنیا را از دست دادهای . به دور خود که نگاه میکنم تک تک لحظاتم تحت الشعاع پارازیتهای ذهنی خودم هستند و من دارم به دست خود ،در تک تک لحظاتم سدی میسازم که لذت و تجربه را خشک میکند . به شدت به داراییها و عادتهایم وابسته و معتاد شدهام. انگار همیشه یک “کاش” به همراهم است و این خود باعث میشود تجربهی شخصیام از لحظه خدشه دار شود . یک فکر مزاحم . درست مثل وقتی که داری فیلم میبینی (و حتی اگر فیلم خوبی باشد) چون فیلمهای قبلی کارگردان را بیشتر دوست داشتهای ، فیلم جدید برایت لذتی ندارد .( مدام با مقایسه، تجربهی لحظهایت را از دست میدهی)
جستوجوی میل در من بیداد میکند . نمیتوانم یک ساعت تمام بنشینم و هیچ کاری نکنم و هیچ چیزی نخواهم . این را وقتی فهمیدم که برای اولین بار روزهی دوپامین گرفتم .(روزهی دوپامین یعنی یک روز تمام فقط حق آب نوشیدن ، نرمش کردن ، مدیتیشن کردن و دستشویی رفتن داشته باشی . یعنی هیچ چیز لذت بخشی وجود ندارد . تو مجبوری ، مجبوری ، مجبوری که با حقیقت تلخ و آزاردهندهی تمامی اعتیادهایت روبرو شوی.) فقط بیست دقیقه طول کشید تا جنگی در درونم آغاز شود . طغیان میل جنسی ، گرسنگی بیامان ، فشار خواب و حوصله سر رفتگی شدید به طرز وحشیانهای به من حملهور شدند . انگار ذهنم حاضر بود هر حقهای را به کار ببندد تا مرا از این روزه منصرف کند . شاید تمام این میلها برای رهایی از فشارِ بیمعناییست ؟ شاید صرفا مرزها و فانکشنهای ذهنیام را با تحریکِ بی امان دست کاری کردهام و مسیرهای نورونی لذت در من برای همیشه تغییر کردهاند . رد پای تکنولوژی و اینترنت را میبینی ؟ اعتیاد به تحریکات ریز و زیاد . مثل وقتی فید اینستاگرم را چک میکنی . تحریکات ریز و مداوم . مثل پکهای سیگار . افرادی هستند که برای ما نیازها و اعتیادهای جدید ایجاد میکنند و از آن پول و سرمایه تولید میکنند و بشر در اقدامی مخرب ( یک خودسوزی فجیع ) مدام دارد ابزارها و ابژههای اعتیادزای جدید خلق میکند . خیلی از نیازهای ما واقعا نیاز نیستند بلکه یک توهم و فانتزی هستند که سیستم در ذهن ما کارگذاری کرده و ما ( به عنوان یک مصرفکنندهی ابله) مصرف میکنیم و بشریت دیوانهوار تولید میکند و منابع را میبلعد و میبلعد و درماندگی روز به روز بیشتر میشود .