آشوب

آشوب یک نظم است که هنوز رمزگشایی نشده. هر آنچه که وجود دارد در اسارت فیزیک است. ممکن است فکر کنید که شاید نویسنده این متن یک جبرگرای افراطی است . اما او این نوشته را در آزادی مطلق نوشت. آموزگار به روی تخته سیاه یک سری نکات مهم نوشته بود. دانش آموزان در آینه ذهن خود بازتاب سخنان استاد را ابتدا میجویدند ، سپس با یک جرعه حوصله سر رفتگی قورت میدادند . ولی ما به تفکر مستقل و انتقادی نیاز داشتیم . مدرسه اما ما را مقلد و مرید کرد . آشوب نه تنها نظم است، بلکه شاید خود نظم باشد که در لحظه‌ای غیرقابل شناسایی به وقوع می‌پیوندد. آنچه در ظاهر به نظر بی‌نظم می‌آید، در اعماق خود یک رمز نهفته دارد که شاید هیچ‌گاه نتوانیم به طور کامل آن را کشف کنیم. در این لحظه، وقتی به اسارت فیزیک اشاره می‌کنیم، همچون یک تماشاگر در قفس قرار داریم؛ جهانی که در آن قوانین فیزیکی به مثابه دالان‌های گم‌شده‌ی ذهن ما، از قبل برای ما تعیین شده‌اند. و در این میان، آزادی چه معنایی دارد؟ آیا همان طور که گفته می‌شود، آزادی ما در چارچوب‌هایی نهفته است که خود در آغوش آنها گرفتاریم؟ درست مانند دانش‌آموزانی که در آینه ذهنشان، بازتاب‌هایی از آنچه که باید بدانند را مشاهده می‌کنند، در حالی که نه خودشان و نه آموزگار قادر به دیدن بیشتر از این آینه نیستند. مقلد بودن، در نهایت، همان راز انکارناپذیر است که خود را به وضوح در تمامی این فرآیند پنهان کرده است: ما مثل عروسک هایی که توسط عروسک گردان تکان میخورند در این جهان میلولیم و در انتها میمیریم . فکر کردن به این مفهوم بسیار افسرده کننده است . آدم را از کار و زندگی می اندازد . اصلا چه کاری است که اینقدر قلمبه سلمبه و فلسفی فکر کنیم . مکانیسم های دفاعی مغز یک مجرم سیاسی را در ماشینی سیاه با شیشه های دودی می اندازند و به سیاهچاله ذهن می برند . جایی که کسی از آن خبر ندارد به جز خود ما . آزادی زندانی موقتی و مشروط است . چرا که دیکتاتور ذهن به ما دیکته می کند آنچه باید و نباید را . که البته خوب هم هست . کسانی که بر علیه ذهن و چارچوب هایش اعلام شورش می کنند کارشان به تیمارستان ها میکشد . در انتها اصلا من چه میدانم؟ هیچ . مطلقا هیچ . متوهم از درس های آموزگار . عروسک خیمه شب بازی در دست عروسک گردان . ای کاش خدایی وجود داشته باشد .

“با او حکمت و قدرت است. مشورت و درک نزد اوست. اگر بخواهد، کوه‌ها را جابه‌جا می‌کند و در غضب خود آنها را بر می‌گرداند. او زمین را از جای خود می‌کشد و ستون‌های آن را به لرزه می‌اندازد. او فرمانروایی را به شاهان می‌دهد و آنها را بر حسب اراده‌اش به نابودی می‌کشاند. او حکمت را از مشاوران برمی‌دارد و خردمندان را به دیوانگی می‌کشاند.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *