زیباست وقتی در سطح خدایی به کسسخلی میرسی و او یک شمشیر بزرگ داشت ، اندازهی خودش که همه را به تعجب وا میداشت . اما ما میدانستیم که در کودکی به وی تجاوز شده بود !” قلب من اندازهی مشت منه ، قلبمو برای تو باز میکنم ” .اما هتل کالیفرنیا از آن دسته آهنگهاییست که همیشه پاره میکنند . No matter where . باکتریهای دهان از مقعد بیشتر است . اما همه بوسیدن را ترجیح میدهند . ۲ نفر میدانند که همدیگر را دوست دارن د. من هلاک ، اما آیا او نیز هلاک است ؟ اگر او با یک نفر دیگر بخوابد چه ؟ آیا به اندازهی کافی بزرگ شدهایم که صدای هم را بشنویم ؟ با من حرف بزن . وقتی دوست صمیمی من به عشقم تجاوز کرد و غولهای تحت فرمانش دستم را در دهان کرده بودند به ضرب شمشیر دستم را قطع کردم تا به سمتش بتازم و لعنت به این کسوف . دیدن آن صحنه سخت بود . اما نه به اندازهی وقتی بستنی طالبی من روی زمین افتاد . ههه . قسم به لغزیدن لب بر روی گردن و تراوش بوی عشق به درون دماغ و جذب ملکولهایش توسط گیرندههای شیمیایی و درک بویش با لذت بوسه . کاش شنل نامرئی شونده داشتم و بانک مرکزی آمریکا را لخت میکردم و در زیرزمین خانه ام یک گاوصندوق پر از دلار میساختم . وقتی به سراغ من میآیی ۸ واحد انسولین بیاور چرا که آن همه شهد و شکر کز سخنت میریزد گلوکز خونم را به سطح بحرانی میرساند . دیگر وقت آن رسیده . اما به هیچکس نگو . به هیچکسِ هیچکس . هیچکس .